بحران سوریه از نقطه نظر جغرافیای اقتصادی!

مقاله فوق از "باریس الستار"، در تاریخ 12.08.2016 در نشریه روسی "ژئو انرژتیک" منتشر شده است. ترجمه بخش های مهم مقاله: منطقه ای که سوریه در آن قرار دارد جای عجیبی است. سوریه تا شروع ناآرامی ها از منابع سوختی خود برای مصرف داخلی استفاده می کرد. همسایه آن ترکیه نه نفت کافی و نه گاز دارد؛ عراق که نفت و گاز دارد پس از "دمکراتیزه" شدن به شیوه آمریکایی گرفتاردولت ضعیف و تروریسم است؛ لبنان هم در عرضه مواد سوختی حرفی برای گفتن ندارد. در سال 2009 مصرو ترکیه توافق کردند که "خط لوله عربی" با عبور از سوریه به ترکیه برسد تا به خط لوله "نوباکو" وصل شود. خط لوله ای که قرار است گاز را از دریای خزر به اروپا برساند تا به عنوان آلترناتیو صدور گاز روسیه به اروپا عمل کند. در این هنگام تحرکات منطقه ای بلافاصله آغاز شد و به عنوان مثال بلغارستان و مصر در آوریل همان سال قراردادهای مقدماتی در این رابطه امضا کردند و در ماه ژوئن بلغارستان از شرکت در طرح" جریان جنوب" ارسال گاز روسیه به اروپا اعلام انصراف کرد. قطر در همین زمان به مصر و سوریه پیشنهاد می کند که گاز خود را با عبور از این کشور به"خط لوله عربی" و "نوباکو" در ترکیه برای صدور به اروپامتصل کند.قطر در این مورد با عربستان سعودی و اردن هم برای عبور خط لوله اش تا ترکیه به توافق می رسد. برای قطر که حمایت عربستان را هم با خود داشت، صدور گاز خود از منابع غنی هیدروکربن "پارس شمالی" در خلیج فارس یک موفقیت بزرگ محسوب می شد.بخش "پارس جنوبی" هم به ایران تعلق دارد. ذخیره نفت ایران در این قسمت حدود 18 میلیارد بشکه و ذخیره قطر 27 میلیارد است. ذخیره گاز ایران در پارس جنوبی ولی حدود 14.2 تریلیون متر مکعب در مقابل 13.8 برای قطر می باشد. البته هرکدام از دو طرف که زودتر دست به استخراج بزنند سهم آن دیگری را هم به سمت خود سرازیر می کنند. استفاده از منابع پارس شمالی ، سهم ایران را هم که آن زمان در تحریم غرب بود، می بلعید. از طرفی ارسال هرچه بیشتر این گاز توسط قطر به اروپا برابر بود با کم شدن سهم شرکت"گاز پروم" روسیه به اروپا و دمیدن خون به رگ های "نوباکو" که بخاطر ناچیز بودن منابع گاز عملیاتی شدنش به تاخیر می افتاد. نتیجه آن که در این میان موقعیت قطر در ترکیه و سوریه و موقعیت ترکیه در برابر روسیه مستحکم می شد. ترکیه 63 درصد گاز مصرفی خود را از روسیه وارد می کند. بشار اسد شیعه مذهب ولی یک متحد منحصر به فرد در منطقه دارد و آن ایران شیعه مذهب است. پس از سرنگونی صدام حسین هم در عراق ، اکثریت شیعه در این کشور قدرتمند شدند. حال مشخص شده است که در همان سال 2009 همزمان با پیشنهاد قطر، ایران هم به سوریه پیشنهادعبور خط لوله داده است که بهتر است آن را "خط لوله شیعی" بنامیم.خط لوله ایران از پارس جنوبی واز طریق عراق و اضافه شدن گاز این کشور به آن از طریق سوریه ،و نه ترکیه ، وعبور از سواحل مدیترانه ، امکان صدور به اروپا را می یافت. ترکیه در صورت موفقیت طرح قطر می توانست به همراه "خط لوله عربی" و "نوباکو" ، به مرکز ترانزیت انرژی تبدیل شود. در ضمن اروپائیان هم چون از اسد خوششان نمی آید،آن را ترجیح میدادند. با اینحال انتخاب بشار اسد چیزی نبود جز "آری" به ایران و "نه" به قطر. نکته ظریف در این میان آن که جواب رد به قطر داده شد ولی با ایران هم در سال 2009 قراردادی امضا نگردید. اسد ولی متحد دیگری هم بنام روسیه دارد که صدور گاز ایران به اروپا در برنامه هایش جایی نداشت. اسد در این میان به سمت ایران متحد هم خون و دارای دشمن مشترک اسرائیل می رود ویا راه چاره ای در جهت برنامه های روسیه، جدا از مساله گاز می یابد؟ از قرار معلوم او همین راه دوم را برگزیده است. در سال 2009 در فلات سوریه منابع سوخت کشف می شود و در سال 2011 به مشتریان سوریه معرفی می گردد. در این سال در زمینی به مساحت 2900کیلومتر مربع در مرز با لبنان منابع نفتی با نام "جبل نفت" کشف شد که حدود 3 تا 17 میلیارد بشکه مقدار آن تخمین زده می شود. سرمایه ای که میتواند وضع سوریه را تغییر دهد.البته با این شرط که همسایه های آن تفاهم نشان دهند. سوریه با لبنان مشکلی ندارد. این دو کشور در ژوئن 2011 ، در شهر بوشهر با ایران تفاهم نامه فنی سه جانبه ای را جهت ساختن "لوله گاز اسلامی" به امضا رساندند. نقش روسیه چیست ؟ در تاریخ 23 دسامبر 2013 سوریه جهت اکتشاف و تحقیق در منطقه "جبل نفت" با شرکت خصوصی "اتحاد نفت و گاز" روسیه قرارداد می بندد و این شرکت ریسک کار در شرایط جنگ داخلی و ورشکستگی اقتصادی را می پذیرد. آنچه پس از "نه" گفتن به قطر بر سر منطقه آمد را مدتهاست به وضوح می بینیم:تشکیل و تقویت گروه داعش برای اشغال کرن مسیر لوله قطر در عراق و سوریه ومبارزه با اسد. دلیل این اقدامات روشن است: - موضع قطر:اسد باشد، "خط لوله قطر" نیست؛ اسد نباشد، "خط لوله قطر"خواهد بود. موضع ترکیه هم همین است. برداشت ایران هم همین است. موضع روسیه هم روشن است: اسد باشد، "جبل نفت" هست ؛ اسد نباشد، "جبل نفت" هم نخواهد بود. در "جبل نفت" با قیمتهای کنونی، نفتی به ارزش 60 تا 280 میلیارد دلار وجود دارد. بنابراین نق و نال های داخلی در موردهزینه های حضور نظامی روسیه در سوریه، از نگاه "ژئواکونومیک" هم منطقی نیست. صحبتی ار تاثیرات نظامی و سیاسی این حضور هم نمی کنم زیرا این یک تحلیل درچارچوب "جغرافیای اقتصادی" است. در اوت 2014 شرکت "اتحاد نفت و گاز" به دلیل خطرهای موجود به کار خود خاتمه داد و "شرکت روسی دیگر"ی جایگزین آن شد. حال اگر جنگ تمام شود و اسد در قدرت بماند مساله گاز ایران چه می شود؟ و اصلا ارسال گاز ایران به اروپا چه حاصلی برای روسیه دارد؟ در این رابطه نگاهی به رابطه ایران و روسیه بیاندازیم: کسی فراموش نکرده است که بعد از انقلاب اسلامی ایران، اگر آمریکا "شیطان بزرگ" معرفی می شد ، روسیه هم بخاطرروابط با عراق ومسائل افغانستان ، "شیطان کوچک" محسوب می شد. حال این رابطه چگونه است: در سال 2014 به عنوان مثال قرارداد ساختن 8 نیروگاه اتمی بین شرکت "روس اتم" وایران امضا شد.ویا در باکو قرارداد استفاده از کریدور ترانزیتی سه کشور به امضا رسید. در عناوین خبر ها هم آمده بود که ایران حدود 8میلیارد دلار اسلحه از روسیه می خرد و... من نمی خواهم بگویم که ایران متحد وفادار و پایداری برای روسیه خواهد بود ولی همین امروز اقدامات ایرانی ها در کمک به غلبه بر تحریم ها علیه روسیه جای تشکر دارد. اسد با حمایت روسیه در قدرت باقی خواهد ماند و طبق برنامه به داعش ، تا نابودیش ، ضربه خواهد زد. منتهی این پیگیری موجب نابودی زیرساخت های کشورمی شود. تاکی این وضعیت ادامه می یابد، معلوم نیست. در سوریه وضعیت به هرطرف بچرخد سواحل کشور زیر کنترل اسد و نیروی دریایی و هوایی روسیه باقی می ماند. در حال حاضر درجراید صحبتی از این که آن "شرکت نفتی دیگر" روسی در سوریه مشغول به کار شده است یا نه ، دیده نی شود. از پاییز 2014 هم دیگر خبری از"جبل نفت" نمی شنویم.گاه نبود اطلاعات خود پژواکی بلند تر از شایعات دارد. چرا آمریکا از ساخت "خط لوله اسلامی"(شیعی) جلوگیری می کند؟ زیرا وجود منابع و امکانات متعدد صدور گاز به اروپا، موجب تقویت موضع اتحادیه اروپا می شود. اروپا متحد آمریکاست ولی قدرت اقتصادی رقیب آمریکا هم محسوب می شود.آمریکا به رقابت اروپا با خود نیازی ندارد بلکه تلاش می کند که این اتحادیه را به امضای قرارداد بدنام "تجارت آزاد"(ترانس آتلانتیک) با خود وادار کند. داعش در حال حاضرمانع صدور گاز ایران به اروپاست. حضور روسیه در سوریه هم مانع صدور گاز قطر به اروپا شده است. چرا قرارداد روسیه با ترکیه بر سر "جریان ترکی" متوقف شد ؟ لجاجت اردوغان باعث این کاربود. ترکها می خواستند گاز روسیه را بخرند و خودشان به اروپا صادر کنند."اسد نباشد، خط لوله قطر هست"، برای ترکیه این امکان را فراهم می ساخت که به مرکز ارسال گاز به اروپا بدل شود. واین یک دورنمای جالب برای ارضای قدرت طلبی ترکیه بود. روسیه نه فقط در این رابطه بی سروصدا گفتگوها در مورد"جریان ترکی" را متوقف کرد بلکه قاطعانه نشان داد که سرنگونی اسد نه توسط داعش و نه توسط"اپوزیسیون معتدل" اتفاق نخواهد افتاد. تلاش ترکیه همچنین برای متقاعد کردن ایران به ساخت لوله گاز تکمیلی بی نتیجه ماند. اینک خط لوله ای از "پارس جنوبی" به پاکستان وجود دارد که نزدیکتر از ترکیه است ونیز از بازار 200میلیون نفری بهره میگیرد و حق ترانزیتی هم پرداخت نمی شود. از اروپا هم با "بسته انرژی سوم" و مسائل دیگرش مثل حقوق بشرخبری نیست.ایران بدون خط لوله دیگرهم با ترکیه روابط خوب دارد. روسیه در ضمن وعداه داده است که طرح تبدیل گاز منطقه شمال ایران را که امکان بهره برداری از منابع دریای خزر را میدهد، بررسی کند. پرداخت های ایران هم به روسیه می تواند بدون استفاده از دلار و یورو صورت گیرد. ایران حاضر است که بجای ارز از گاز پارس جنوبی به حساب روسیه صادر کند.اردوغان "خط لوله اسلامی" را در کنار "خط لوله عربی" و خط جداگانه گاز از ایران را در کنار"جریان ترکی" می خواست. غرب به ترکیه پیشنهاد پرداخت هزینه های اسکان پناهندگان در این کشور و بررسی لغو ویزا را داده بود تا با روسیه ای سرشاخ شود که تامین کننده 63 درصد گاز مورد نیاز اوست وحاضر است برایش نیروگاه اتمی بسازد. وعده سرخرمن پرداخت پول هم به دولت ترکیه داده شده بود. با این وجود اردوغان تصمیم گرفت که آقا خودش باشد. ترکیه باز دوست و متحد روسیه؟! در این مورد باید جانب احتیاط را از دست نداد. ترکیه از جمله کشورهایی است که با تجهیزات نظامی قدرتمند چون هواپیما، تانک ، راکت ، خمپاره انداز و...ادعاهای خودش را در زمینه "ژئوانرژی" دارد. این تجهیزات در این ارتباط مهمند ولی به شرطی که چیزی باشد تا در باک آن ها ریخته شود. 
لینک مقاله

پنتاگون بر طبل جنگ می کوبد!

راشاتودی:"ژنرال آمریکایی می گوید که جنگ با روسیه برق آسا، کشنده و تقریبا اجتناب ناپذیر است"! ایندی پندنت از قول ویلیام هیکس مقام بلند پایه نظامی آمریکا می نویسد:درگیری نظامی آمریکا با چین و روسیه تقریبا حتمی است...ژنرال میگوید که دستاوردهای فنی نظامی چین و روسیه ،آمریکا را مجبور می کند تا برای عملیات نظامی در چنان ابعادی خود را آماده سازد که نیروی زمینی آمریکا بعد از جنگ کره بدان مبادرت نکرده است. همزمان مقام بلند پایه نظامی دیگر آمریکا ژنرال ژوزف آندرسون می گوید: کشورهای ستیزه جوی رقیب نظامی آمریکا موجودیت غرب را تهدید می کنند. او از روسیه در این ارتباط نام می برد. ژنرال مارک میلی فرمانده نیروی زمینی ارتش آمریکا هم ضمن اجتناب ناپذیر بودن درگیری نظامی اظهار داشت که دشمنان می توانند به برتری هوایی ارتش آمریکا نقطه پایان گذارند و به نیروی دریایی ما هم اجازه ندهند که خود را به میدان جنگ برساند. از این رو نیروی زمینی آمریکا باید شرایط دسترسی نیروی هوایی و دریایی به جبهه را فراهم سازد. پیش تر هم جان کربی مقام رسمی وزارت خارجه آمریکا گفته بود: روسیه مجبور خواهد شد هزینه های زیادی را در سوریه بپردازد و جسد سربازانش را داخل کیسه به مسکو باز گرداند. اگر روسیه از اعمال زور در سوریه دست برندارد، جنگجویان(تروریست ها) می توانند وضعیتی پدید آورند که به شهرهای روسیه حمله شود و هواپیماهای بیشتری از این کشور سرنگون گردد. وزارت خارجه روسیه این اظهارات را تشویق و هدایت جنگجویان به چنین اقداماتی ارزیابی کرد. علاوه بر این پس ازگزارش رسانه های غربی در مورد بررسی امکان حمله به نیروهای سوریه از طرف کاخ سفید، ایگور کناشنکوف، نماینده رسمی وزارت دفاع روسیه از واشنگتن خواست تا به دقت عواقب اتخاذ چنین اقدامی را ارزیابی کند وخاطرنشان کرد که شعاع دفاع ضد هوایی روسیه در سوریه می تواند غافلگیرکننده باشد".

موذی گری های "بی بی سی"

بهداد سلیمی قهرمان وزنه برداری کشورمان و جهان در مسابقات المپیک دوبار  وزنه 245 کیلویی را بالای سر برد. بار اول او با دوچراغ قرمز و بار دوم با سه چراغ سفید داوران مواجه شد. در اقدامی عجیب ولی هیئت ژوری رای سفید داوران را باطل اعلام کرده ، او را از دسترسی به مدال طلا دور می سازد. به گفته سلیمی رئیس جهانی فدراسیون وزنه برداری در مقابل اعتراض وی می گوید که: "من میدانم حق با شماست ولی کاری از دست من ساخته نیست".
بنگاه خبری بی بی سی  که از منظر منافع استراتژیک میهنمان، وظیفه ای جز تضعیف ما ندارد، در همین عرصه ورزش هم با همه تلاشش در فریب افکار عمومی و ظاهر الصلاح نشان دادن خود، گاه دم خروس را در این جهت نمیتواند پنهان کند.
در ارتباط با پایمال شدن مدال طلای بهداد سلیمی، مجری بی بی سی در گزارشی  که بخشی ازفیلم آن را در زیر می بینید، با مانور حول این محور که در مورد سلیمی هرکس نظری دارد، گشته و در مهاباد  "کارشناس"ی پیدا کرده تا از زبان الکنش چیزی بیرون کشد که درستی قضاوت ژوری را تداعی کند. برای آن که حرف این کارنشناس  موجه جلوه کند، بی بی سی وار ،او ظاهرا انتقادی هم به ژوری می کند. مجری هم از امکان یا عدم امکان "چشم پوشی از خطای کوچک" سلیمی صحبت می کند تا نتیجه مهندسی شده رقابت را موجه جلوه گر سازد.
بی بی سی به عنوان مهمترین وسیله ارتباطی سیاست گذاران پشت پرده آمریکا و انگلیس با مردم جهان، همچنین نگران توجه هرچه بیشتر انسان ها به استفاده ابزاری قدرتها از ورزش در جهت تمایلات سیاسی شان می باشد. توجیه حق کشی ها در المپیک  هم از جانب بی بی سی در همین رابطه صورت می گیرد.

همچنین اگر با دقت نگاهی هم به عناوین سیاسی بی بی سی  بیاندازید، در می یابید که نفاق افکنی بین اقوام و ملیت های ایران و منطقه، یکی از اهداف اصلی این رسانه است.
video

فیزیک و فلسفه در مقابل هم (بخش دوم)

بخش دوم مقاله فیزیکدان "ویکتور استنگر" با عنوان "فیزیکدان ها هم فیلسوفند" که در مجله Scientific American  به چاپ رسید و تارنمای علمی  Spectrum آن را در سال 2015 به آلمانی ترجمه کرد. استنگر در این گفتاربا اشاره به جنگ فیزیک و فلسفه ، تعابیربسیاری از فیزیکدانان برجسته در مورد پایان عمر فاسفه را رد کرده و روش های خود آنان را در تبیین تئوری هایشان، فلسفی می داند.(فیزیکدانان معروف استیون هاوکینگ و لئونارد ملودینف در کتاب مشترک خودThe Grand Design که در سال 2010 منتشرشد، اظهار داشتند که: فلسفه مرد!)
------------
زمانی که واینبرگر از تفسیر "واقع گرایانه" فیزیک کوانتوم  که در آن تابع موج، واقعیت فیزیکی را نمایش می داد  جانبداری می کرد بر اساس آن گفت که سازه های اصلی مدل ها، مثل میدان کوانتومی ، عناصر اصلی واقعیت هستند.
فیزیکدان نظری دیوید تانگ درسال 2012 درمجله Scientific Americanاز واینبرگر هم فراترمی رود و می نویسد:" ذرات مشاهده شده در آزمایشگاه  توهمی بیش نیستند و هر فیزیکدانی که آن ها را به منزله ذرات بنیادی معرفی کند ، ریا کار است...فیزیکدانان بنا بر عادت می آموزند که آجرهای ساختمان طبیعت ، ذرات غیر قابل تقسیم مثل الکترون و کوارک هستند. این یک دروغ است. آجرهای تئوری های ما ذرات نیستند بلکه میدان هستند که سیال و همیشگی در فضا گسترده است".
اطلاعات مشخص می کنند که یک مدل با واقعیت مطابقت دارد یا نه!
این جمله خود به وضوح یک حکم فلسفی است و آن را به سادگی پذیرفتن هم یک روش فلسفی غلط وناشیانه است.

فیزیک و فلسفه در مقابل هم

"هارالد لش" فیزیکدان آلمانی در مطلبی با عنوان:"آیا فیزیک می تواند جهان را توصیف کند" ، می گوید:
کتاب های زیادی  نوشته شده که از جایگاه علم مدعی توضیح خلقت اند(منظورش ظاهرا کتاب هایی مثل "طرح بزرگ" هاوکینگ- ملودینوف است). می گویند که اگر این یا آن موضوع را کشف کنیم ، بعد می توانیم یک تئوری بزرگ ارائه دهیم که همه جهان را تشریح کند( منظورش "Theory of everything" است) . آیا واقعا فیزیک می تواند آنگونه که این ها می گویند تمام جهان را توضیح دهد؟...کار دانشمندان شبیه آن است که آن ها با خواندن یک نوشته ، سعی کنند برایش قواعد گرامری تدوین کرده و یا مشخص کنند که آیا قواعد دستور زبانی در آن رعایت شده است یانه. علوم طبیعی، آزمودن دستخط طبیعت، برپایه قوانین طبیعت و نیز یافتن خود این قوانین است. دانشمند علوم طبیعی، با وجود توجه دقیق به اجزاء جمله و دستور زبان، مانند درستی صرف و نحو و جمله بندی و توجه به غلط املایی، لاکن تصویر کلی متن کتاب را از دست می دهد. شما می توانید جمله ای از گوته را زیرو رو کرده وارزیابی کنید. فهمیدن گوته اما نیاز به فاصله گرفتن از اجزاء نوشته و مشاهده و درک کلیت اثر او دارد. هرچند گرامر هم در این میان مهم است ولی نانوشته هایی بین سطورهستند که با خواندن آن ها می توان به پیام نویسنده کتاب پی برد.و این کار ، یعنی تحلیل فلسفی جهان به هیچ وجه از عهده فیزیک بر نمی آید. اینجا بحث هدف و معنی در میان است. فیزیک می تواند قواعد اونیورسال را به ما عرضه کند ، ولی از معنی کردن آن عاجز است".

از دیدنی های شهر ما برمن: رودخانه "وزر"



نمای  رودخانه "وزر" در بخش مرکزی برمن:


video

تصاویر را هفته گذشته ، درساعات مختلف و از یک نقطه گرفته ام.

به یاد مسعود دلخواسته

امروز در فیسبوک افتخار آشنایی با دوست عزیزی را پیدا کردم که تصویر هم محلی سابقم "مسعود دلخواسته "را که در آذرماه 1357، جلوی چشمان من و دیگراهالی محل به شهادت رسید، به عنوان عکس پروفایل انتخاب کرده اند.با سپاس ازایشان ،من هم حداقل برای ادای حق بچه محلی، با بیان حادثه ای که شاهدش بودم، یاد او را گرامی می دارم:

بحثی فیس بوکی در باره اتحاد شوروی و سوسیالیسم

دوست عزیز و آگاه فروغ اسدپور، در فیسبوک خود سوالی مطرح کردند که برپایه آن دیالوگی بین ایشان و من صورت گرفت. متن این گفت و گو را در این جا می خوانید:

خوکچه های آزمایشگاهی "سیا"!

"مطابق اسناد ،"سیا" نه فقط زندانیان را شکنجه کرده، بلکه به روی آنان( مانند خوکچه های آزمایشگاهی) آزمایش های دارویی هم انجام داده است. شکنجه های سیا مانند ایجاد احساس خفگی با آب، آزار جسمی،تهدید به تجاوز جنسی،بیخوابی دادن ،اعدام ساختگی و...بخشی از اقدامات "سیا" با اسیرانش بوده است. بخش مهمترانجام آزمایشات دارویی، بدون اطلاع ورضایت زندانیان بر روی آن هااست".

جالب است که اوباما در سال 2010، بخاطرآزمایش میکروب سیفلیس وسوزاک توسط پزشکان "سیا" به روی صدها نفر گواتمالایی ، از این کشور عذر خواهی کرده بود. بی بی سی درخبری که در این باره منتشر کرد و تصویر آن را در زیر می بینید، از جمله می نویسد: "دولت آمریکا در بیانیه ای که برای عذرخواهی منتشر کرده ، اطمینان داده است که مسئولان و مقررات فعلی در آمریکا اجازه تکرار چنین آزمایش هایی را نخواهند داد"!
خیلی جالب است. دولت آمریکا در حالی چنین قول هایی می داد که مطابق آنچه گاردین دیروز نوشت، "سیا" همزمان در حال انجام آزمایش هایی مشابه به روی انسان ها بود!


به یاد مرتضی کیوان

دیروز17 خرداد در تهران مراسم بزرگداشت خانم پوری سلطانی، همسر شهید مرتضی کیوان ، با حضور خود او، سایه و ادب دوستانی دیگر برگزار شد. با دیدن این خبر در فیسبوک ، به یاد اولین بزرگداشت علنی مرتضی کیوان،اوایل انقلاب در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران افتادم. در این مراسم خانم پوری سلطانی در حالی که اشک میریخت از همسر شاعر وادیب خود سخن گفت. گفتار او آنچنان گرم وپر احساس بود که هرگاه به یاد می آورم از خود می پرسم: این چه عشقی است در سینه او که با گذشت بیست و اندی سال از شهادت کیوان، آنچنان از او می گفت که گویی همین امروز او را از دست داده است!

نوام چامسکی:"آمریکا خطرناک ترین دولت تروریستی جهان است"!

چامسکی بار دیگر در مصاحبه ای با "یورونیوز"، با اشاره به عملیات جنگی هواپیماهای بدون سرنشین دولت اوباما، خاطر نشان کرد که : بدین وسیله ارتش آمریکا انسان هایی را می کشد که تنها مورد شک قرار گرفته اند که خطرناک هستند. چنین اقدامی علیه هزاران نفر، بدون مجوز های حقوقی واعلان جنگ صورت می گیرد...تنها این ابرقدرت آمریکاست که به خود اجازه می دهد که عملیات جنگی پیشگیرانه انجام دهد؛ دولت های دیگر را سرنگون کند؛ قول وقرارهای خود را زیرپا گذارد و انتخابات دمکراتیک دیگران را نادیده انگارد.( لینک منبع )

"سیا": تامین کننده امنیت یا تهدید کننده آزادی؟!

"ران پاول"، کاندید سابق ریاست جمهوری و نماینده سابق کنگره آمریکا در مصاحبه خود ، "سیا" را بزرگترین تهدید برای آزادی مردم آمریکا و آن را" دولت درسایه غیر قابل مهار" می نامد. او می گوید:" نه عرب ، ایرانی، روسی، آلمانی، گریپ خوکی، سوراخ لایه ازون، چمدان های بی صاحب و...بلکه این "سیا"ست که آزادی ما را تهدید می نماید..."سیا" با بودجه پنهان و از منابع پنهان تامین شده خود، عملیات پنهانی همچون قتل های سیاسی را در داخل و خارج آمریکا سازماندهی می کند...در یک جمهوری واقعی جایی برای چنین سازمانی وجود ندارد...".

70 مین سالگرد پیروزی بر فاشیسم!


9 مه ، 70مین سالگرد پیروزی بر فاشیسم بر وجدان بیدار بشریت فرخنده باد!
این پیروزی به بهای جان 27 میلیون انسان اتحاد شوروی میسر شد.
آن هایی که حقایق تاریخی جنگ جهانی دوم را به کمک رسانه های با نفوذ خود بازنویسی و تحریف می کنند، همانهایی هستندکه آتش این جنگ را برافروختند و از تکرار فاجعه هم ابایی ندارند. سوداگران جهان فقط در غم حراست از ثروت های میلیاردی خود می باشند و در این راه برای آن ها محظورات اخلاقی معنایی ندارد. تنها هوشیاری ما می تواند مانع تحقق نقشه های پلید آنان شود.

و این هم نغمه ماندگار"روزپیروزی" با صدای "لو لشنکو"

video

به یاد عزیزاصلی

عزیز اصلی دروازه بان سابق تیم ملی فوتبال ایران هفته پیش(3اردیبهشت1394) درگذشت. با شنیدن این خبر ناگوار فورا به یاد ایامی در نیمه اول دهه 50 افتادم که با دوچرخه ، سرراه مدرسه به خانه، عمدا ازجلوی منزل عزیز عبور می کردم تا بلکه اورا ببینم و  سلام کنم. نقشه تهران را باز کردم .اسم کوچه شان امروز "شهید قاسم وثوق" است. بین رودکی و نواب.(شماره 3 روی نقشه)
در فاصله کمی از منزل آن موقع مرحوم اصلی، بعضی از بازیکنان تیم فوتبال پاس، که همگی ارتشی بودند، مثل حسین گازرانی، مشترکا درآپارتمانی زندگی می کردند(شماره1). تقریبا هرروزعصر پس از تعطیلی مدرسه (دبیرستان بابک)، با بعضی از دوستان در خیابان رضائیه(شماره2) با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کردیم.گاهی اوقات گازرانی ودوستانش چون محمد صادقی هم می آمدند و با ما بازی می کردند.
کمی دورتر در کوچه ای که امروز "عبدالله زاده" نام دارد و میدان جمهوری را به سینما المپیا درخیابان آذربایجان می رساند، (شماره4) زنده یاد حسین حسینی، که نقش "سرگروهبان" را در سریال "سرکار استوار" بازی می کرد، مسکن داشت. گاهی وقتها درمسیر مدرسه به خانه ،او را هم می دیدم. خیلی ها تا به او می رسیدند فورا میگفتند: "هرچی شما بگید سرکار!"(تکیه کلام او در "سرکار استوار") و از واکنش او معلوم بود که از این مساله حسابی کلافه شده است. حسین حسینی هم در تاریخ 12 دی 1391 درگذشت.
چهل و اندی سال با این یک وجب نقشه به عقب برمی گردم تا نوجوانی گمشده ام را درکوچه پس کوچه هایش پیدا کنم و به او بگویم که: باور نمیکنی ولی عمری در پیش داری در حسرت همین روزهایت!


آیا گارباچف خائن بود؟

هم اکنون در"مجله هفته" ترجمه کوتاه مطلبی از"دنیای جوان " آلمان وجود دارد با عنوان "خیانت به سوسیالیسم" که در آن "هربرت میس" دبیراول سابق حزب کمونیست آلمان ، میخائیل گارباچف را به "خیانت" متهم می کند.این تعبیری است که بسیاری از هواداران سوسیالیسم علمی در جهان با آن همدلی دارند. به اعتقاد من ولی این داوری بر پایه بی توجهی به قوانین بازی قدرت ها در"جنگ سرد" استوار است وهیچ کمکی هم به جهت گیری درست ما درصحنه سیاسی امروز جهان نمی کند. سیاه و سفید دیدن، ما را عملا در حاشیه نبرد جاری مخالفان هژمونی آمریکا و طرفداران جهان چند قطبی، که اتفاقا خود گارباچف هم جزو آنهاست، از یک طرف و آمریکا و اقمارش از طرف دیگر قرار خواهد داد.
اين که چرا  چپ ها گارباچف را  خائن و  راست ها اورا يک" سوپرمن" ارزيابی کرده اند در زمان خود قابل درک بود و به روشنفکران ما نيز محدود نمي شد.ولی اين که هنوزپس از سال ها همان قضاوت در مورد نقش او در فروپاشی اتحاد شوروی صورت می گيرد، شايد دليلی نداشته باشد جز فقدان بررسی بی طرفانه و همه جانبه از اين اتفاق تاريخی قرن.

در حاشیه ی "در حاشیه"!

این روزها سریال "درحاشیه" مهران مدیری سرو صدای برخی پزشکان را درآورده است .زیرا نشان می دهد که این "روپوش سفید" بر تن بسیاری، آن قدرها هم سفید نیست. این سریال البته  با زبان طنزخود ازپزشکان متعهد نیزیاد وقدردانی می کند.

در رابطه با توافق هسته ای

اگر توافق هسته ای اخیر خطریک جنگ ویا حمله نظامی به ایران را خنثی کرده واگر این تنها دستاوردش هم باشد، باز می بایست از آن استقبال کرد.
از موضع "چپ" نمی توان همان جایی ایستاد که نتانیاهو و جمهوری خواهان آمریکا ایستاده اند. همه چپ های جهان با هژمونی آمریکا مخالفند وجهانی چند قطبی را برآن ترجیح می دهند. قرارداد هسته ای اگرهم در این راستا نباشد وآمریکا را یاری کند تا با خیال راحت تری اهداف استراتژیکش را در مقابل دیگران دنبال نماید، بازما بخاطرتعلقات ملی مان مجاز نیستیم که حتی برگور امپریالیست، فاتحه خوان سرزمین خود باشیم.
درحال حاضرقضاوت غیر مغرضانه در مورد این که توافق هسته ای یک شکست برای دیپلماسی ج.ا.ا محسوب می شود ویا پیروزی ، کاردشواری است. آیا کسی می تواند ادعا کند که بدون دستیابی به همین توان محدود هسته ای که موضوع چانه زنی با غرب قرارگرفت، امروز ما وضعیتی بهتر از عراق و لیبی می داشتیم؟
مهمترین وظیفه هر حکومتی حفظ سلامت شهروندان و تمامیت ارضی است. چنین امری با نشاندن مردم و سرنوشت کشوردر" قطار بی ترمز" احمدی نژاد محقق نمی شد.
مردم ایران بعد از این با خاطری آسوده تر بر مطالبات داخلی خود تمرکز خواهند کرد و کاهش تنش با غرب فصل تازه ای درعرصه مبارزات عدالت خواهانه آنان خواهد گشود.